در راستای برگزاری مراسم افتتاح "بنیاد فرهنگی پژوهشی تقی آصفی"،در ادامه گوشه ای از فعالیت ها و اهداف پیش روی بنیاد بصورت فهرست وار بیان شده است.
"اهداف و فعالیت های اشاره شده قابل بسط و تغییر است و نظرات شما در این رابطه راهگشای ما در انجام هر چه بهتر برنامه ها و اهداف پیش رو خواهد بود.":

ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم فروردین 1390ساعت 10:32 بعد از ظهر توسط صادق آصفی |

مجوز تشکیل "بنیاد فرهنگی پژوهشی تقی آصفی" از سوی فرمانداری بهبهان صادر و در اختیار اعضای موسس قرار گرفت.

به زودی با تشکیل سلسله جلساتی هماهنگی های اولیه جهت افتتاح بنیاد واقع در "منزل مسکونی زنده یاد استاد تقی آصفی (حمید)" انجام خواهد شد و در مراسمی رسمی شاهد افتتاح آن خواهیم بود.

+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اسفند 1389ساعت 9:14 بعد از ظهر توسط صادق آصفی |

با درود به تمامی دوستان عزیز

پس از ماه ها که از برگزاری بزرگداشت استاد تقی آصفی می گذرد اواخر هفته ی گذشته "بنیاد فرهنگی پژهشی تقی آصفی" با محوریت تحقیق و پژوهش پیرامون فرهنگ عامه در منزل مسکونی استاد به ثبت رسید.

امید داریم با همکاری و همراهی تمامی عاشقان و دوستداران فرهنگ عامه بهبهان شاهد رشد و معرفی و شکوفایی بیش از پیش این فرهنگ رو به فراموشی رفته باشیم...

+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم اسفند 1388ساعت 11:22 قبل از ظهر توسط صادق آصفی |

میثم امانیبه تدریج مقالات و اشعاری را که به مناسبت بزرگداشت استاد تقی آصفی گرد آوری شده بود در اینجا قرار خواهیم داد.

نخست مقاله ی "بازخوانی کتاب راهی به گورستان" به قلم دکتر میثم امانی:

پیش درآمد:

" راهی به گورستان" تنها کتاب فلسفی زنده یاد استاد تقی آصفی است که با فهرست آن 189 صفحه دارد و مجموعه یادداشت های پراکنده اوست.

تاریخ تایپ نهایی ان سال1344 است ولی تاریخ اولین یادداشت هایش سال 1334. یادداشت هایی دراین کتاب هست که به تاریخ سال 1341 است و یادداشت هایی دیگر 1342 یا1343. جدای ازاینکه تقی اصفی خودش برخی تاریخ ها را تغییر داده یابروز رسانده اما به نظر می رسد که درمدتی قریب به ده سال درحال نوشتن یادداشت ها بوده است. اصفی مرحوم 1319 متولد شده بنابراین موقع نوشتن اولین یاداشت هایش 15 سال داشته است.

راهی به گورستان درزمان رژیم پهلوی مجوز چاپ نگرفت. علت چه بوده است به درستی معلوم نیست اما بعید نیست که محتوای یاداشت های اجتماعی – سیاسی و نیز یادداشت های فلسفی – دینی او باعث عدم چاپ ان شده باشد.

آصفی اگرچه بعدا...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 2:54 بعد از ظهر توسط صادق آصفی |

در این چند وقت اخیر هماهنگی ها و مهیا کردن مقدمات برگزاری بزرگداشت،مرا از فضای مجازی دور کرد و نتوانستم پیگیر مطالب و اخبار و مطالب دوستان باشم...

اما 24 مهرماه 88 از دید عموم حاضرین،رو سفید بیرون آمدیم و مراسم به خوبی برگزار شد،اما باز هم نه به آن خوبی که ما انتظارش را داشتیم.ولی خدا را شاکرم که دید عموم چیزی غیر از این بود.

گذری در پایگاه های دیگر دوستان کردم و خوشحالم کاری را که فرصت نکرده بودم انجام دهم به نحو احسنت انجام شده بود.تهیه گزارش و ارائه مطلب در خصوص مراسم.میلاد شکری نسب در بهبهان وب و بامداد ممتازان و مهندس قناطیر عزیز در بهبهان تیوا و میثم همیشه عزیزم در مستانه 3 سنگ تمام گذاشته بودند.

میلاد گزارش تصویری بسیار کامل و گویایی از مراسم تدارک دیده بود و گزارش مشروح را بامداد عزیز نوشته بود.

مهندس قناطیر بزرگ نقدی بر مراسم در بهبهان تیوا و نور اندیش نوشته بود و میثم دل گویه های مشترک این چند وقت را..

درد دل های میثم که مشترک هر دویمان بود مرا تحت تاثیر قرار داد و متاثرم کرد....

اما اینکه چه شد که اینگونه شد تا به این مراسم رسید را باز هم میثم عزیز در اینجا قرار داده بود..

گزارش تصویری دیگری هم در کلوب بهبهان قرار داه شده است..

نمی دانم شما در این برنامه بودید یا نه،اما امید آن را دارم که لااقل در حد بضاعتمان مراسمی آبرومندانه و خوب برگزار شده باشد و این تازه اول راه است.

انشاالله با راه اندازی "موسسه فرهنگی پژوهشی فرهنگ عامیانه بهبهان" در منزل شخصی "استاد تقی آصفی(حمید)" شاهد برگزاری مراسم نکوداشت و تجلیل از بزرگانی خواهیم بود که شاهد حضورشان در سالن هستیم،نه اینکه برای یادبودشان بر سر مزارشان برویم و از بالای چند ردیف سنگ و گل و خاک آنان را به نظاره بنشینیم..

لینک مطالبی که دوستان عزیزمان زحمت آن را کشیده بودند در ادامه قرار داده شده است.

باشد که پاس بداریم آنانی که هستند و در کنارشان از حضورشان بهره می بریم......

گوشه ای از آثار و تالیفات زنده یاد تقی آصفی

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 4:30 بعد از ظهر توسط صادق آصفی |

استاد تقی آصفیچند ماهیست که جمع آوری،ثبت و نگهداری آثار و دست نوشته های ارزشمند استاد "تقی آصفی" صورت گرفته و در حال انجام است.آثاری که عمده ی افرادی که این روزها با آثار و تالیفاتش به نوعی سروکار داشته اند،اذعان داشته اند گمان می کردند تقی آصفی به همان مجموعه شعر محلی "مح شفی تولهی" محدود می باشد و امروز با این حجم گسترده از تالیفات شگفت زده شده اند.
آثار و تالیفاتی که...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 11:8 بعد از ظهر توسط صادق آصفی |

استاد تقی آصفیبزرگداشت شاعر،نویسنده و پژوهشگر بهبهانی،زنده یاد "استاد تقی آصفی" با محوریت *نقش استاد تقی آصفی در احیا و حفظ ادبیات عامیانه بهبهان* برگزار می گردد.

از عموم علاقمندان تقاضا می شود جهت شرکت در این بزرگداشت که با حضور شاعران و اهل قلم برگزار می شود،مقالات-اشعار- خاطرات- نظرات و پیشنهادهای خود را در راستای اجرای بزرگداشت با محوریت *نقش استاد تقی آصفی در احیا و حفظ ادبیات عامیانه بهبهان* به نشانی دبیرخانه ارسال نمایند.

1.کلیه ی مقالات،اشعار و خاطرات به صورت تایپ شده و در صورت امکان همراه با CD  و یا از طریق ایمیل به نشانی: TAGHI.ASEFI@GMAIL.COM  ارسال گردد.

2.مشخصات کامل فردی نویسنده همراه با یک قطعه عکس و شماره تماس قید گردد.

3.مقالات ارسالی در ویژه نامه ای چاپ و آثار منتخب در روز بزرگداشت قرائت خواهد شد.

4.مهلت ارسال آثار تا تاریخ 15/6/88 می باشد.

5.زمان برگزاری بزرگداشت:24/7/88


تلفن تماس:2220529_0671 __شماره همراه دبیر بزرگداشت:09166728632

 

دبیرخانه بزرگداشت استاد تقی آصفی

فرهنگسرای حاج آقا محمود بهبهانیان

+ نوشته شده در یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 7:17 بعد از ظهر توسط صادق آصفی |

دوست و یار همیشه عزیزم استاد میثم امانی در وبلاگ شخصی اش "مستانه 3" مطلبی پیرامون فلسفه نوشته اند و اشاراتی به زندگی فیلسوفانه مرحوم آصفی ذداشته اند که این مطلب در ادامه وارد شده است:

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 7:26 بعد از ظهر توسط صادق آصفی |

دو قطعه شعری که در ادامه پیش رو دارید از جناب آقای اکبر معصومی،معلم پایه اول دبستان شهید نهایی بهبهان و از شاگردان استاد تقی آصفی است که به تازگی به دست ما رسانده اند.

از ایشان نهایت سپاس را داریم:

1)

که از درد تو آگه شد نمیدانم،کدامین دل به حالت سوخت در آتش نمیدانم..

ولی آنقدر میدانم،که در تنهایی مطلق سرشک ماتم و اندوه از چشم تو جاری بود و لبخندی به لبهای همیش سرد سرد تو..

گمانم خنده ی سردت ز جور بی وفاییهاست..

تو را شاگرد بسیار است ای استاد،همه دانا و با فرهنگ..

نمیدانم به سوگ تو چرا اینقدر خاموشند؟به مرگ چون تو استادی چرا نیلی نمی پوشند؟

تو بودی عاشق شهر و دیار مرد خیز بود..

چه زیبا شعر میگفتی که بعد از سالها گفتار شیرینت بها دارد...

کنار گور سردت اشک باریدن صفا دارد..

ز دل بیرون نخواهد شد که او بر دیده جا دارد..

بخواب آرام ای استاد...

2)در سوگ استاد تقی آصفی

چرا استاد در اندوه و ماتم بود؟چرا مانوس با غم شد،مگر خود در پی غم بود؟

مدامش خنده ها بر لب ولی در سینه آتش داشت..

به دل صد روزن ویران که هر روزن سخنها داشت از دردش..

ز نای دل برون می ریخت آه و ناله ی سردش به شبهای سیاه بی کشی با دیده ای تاریک و گریان و دلی بریان حکایت داشت از غربت..

مدام از کهنه زخم خویش می نالید..

چه زخمی بود کز مرهم مداوایش نمی کردند...؟

 

+ نوشته شده در جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 0:14 قبل از ظهر توسط صادق آصفی |

استاد تقی آصفی

بار هزار حسرت را به دوش می کشیم هنوز..

که یک عمر خاطره هایمان را در تابوت گذاشتیم و بردیم...

سایه های اندوه سنگین شده اند.چهل روز است که پرستوی مهاجر به وصال رسیده است..

چهل روز است که نیمه های شب صدای مرغ سحر را نمی شنود..

چهل روز است که وجدان شهر به خواب رفته است.

چهل روز است که می گوییم "پرواز را به خاطر بسپار.."مرگ پایان کبوتر نیست..

اما واقعیت تلخ تر از این حرف هاست.هنوز نمی دانیم چقدر دست نوشته و دل نوشته هست که یتیم شده است..

معلم فریاد می زند هنوز:

كتـابيم نوشتـــه ســــــي بِـيـْبـونـيـا……. كِه نَعْفــِــيْ هَوُي روز روشِه ديـــــــا

یاد "مح شفی تولهی" بخیر…

 و حالا این ماییم و ادامه ی تاریخ زندگی در این شهر..

راستی چهل روز گذشت..

و اینک در آستانه ی چهلمین روز هجران شاعر،محقق و نویسنده ی فقید بهبهانی،زنده یاد،روان شاد استاد تقی آصفی روز پنجشنبه،31 اردیبهشت 88،در مسجد حضرت آیت الله ناظم الشریعه (ره) گرد خواهیم آمد و دل های تنگ خویش را به دیدار تنهاییش خواهیم برد..

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 2:26 بعد از ظهر توسط صادق آصفی |

تقی آصفیبهبهان نبودم...چند ساعت با بهبهان فاصله داشتم که خواهرم اول صبح پیام داد و شوکه ام کرد...فقط با چند کلمه...:"سلام.صبح،دایی حمید.."

همین چند کلمه کافی بود تا بدانم چه مصیبتی بر سرمان آمده و خودم را سبک کنم...به مراسم تشییع هم نرسیدم...

ولی خوشحالم که اگر لحظات آخر کنارش نبودم،روزهای آخرم را با او بودم...

دور از بهبهان و با رفتن دایی،فقط بی اختیار این شعر میثم را زمزمه میکردم:

"یک نفر دلواپسم این پا و آن پا می شود...کاری از من بلکه بر می آید و من نیستم..."

3:30 صبح بود که ترکمان کرد...

دایی جان؟میدانم نامرادی ها و نا مردمی ها چه به روزت آورده بود در این شهر قدر نشناس و...

تو خاموشی،اما من میخوانم که میدانم حرف دل تو هم همین است:

"تا که بودیم نبودیم کسی،کشت ما را غم بی هم نفسی،تا که رفتیم همه یار شدند،خفته ایم و همه بیدار شدند،قدر آیینه بدانیم که هست،نه در آن وقت که افتاد و شکست.."

اما چه کنیم که در این شهر هر آیینه که شکست یادمان می افتد چه جلوه هایی که داشت و ندانستیم...و یا داشت و نخواستیم بدانیم..

و چه جالب و شاید دردناک،که تو هم در 69 سالگی رفتی...

4 روز،فقط 4 روز مانده به تولدت...

تو هم در 69 سالگی رفتی مثل مرتب که در 69 سالگی رفت...

تو هم در 69 سالگی رفتی مثل سید که در 69 سالگی رفت...

دایی جان تو رفتی،اما رو سیاهیش ماند برای آنانی که طلایه دار و صاحبان فرهنگ و هنر این شهرند...

متولیان و بانیان فرهنگ و هنر بهبهان به تو بی توجهی کردند،اما بودند کسانی که عاشقانه دوستت داشتند..

حال،آن هایی باید شرمنده شوند که نگذاشتند با وجود درخواست شعر از سوی خودشان،شعر تو در "گپ دل 2 و 3" خوانده شود..

آن هایی باید شرمنده باشند که میخواستند با یک برنامه ریزی 3 روزه برایت نکوداشت برگزار کنند...

چه اهمیتی داشت که با بودجه ی مصوبشان و برنامه ریزی و تبلیغات فضاحت باری که تدارک دیده بودند نام تو و وجود تو لگد مال شود؟

مهم این بود که...

خوشا به حالت که از این همه بی توجهی فارغ شدی...

کاش به فکر زنده ها باشند...

این روزها چه غریبانه برایت سروده اند که:


من در سکوت غمت گریه می کنم......................باخاطرات چشم نمت گریه می کنم


گفتی غریب تر ز من دل شکسته نیست........با ترکه های این سخنت گریه می کنم

*****

در روزگار درد،تو را سر بریده اند................خط بر تمام روح تو شیدا کشیده اند


فی الجمله این همه مردم که آمدند.................آیا تورا و درد تورا خوب دیده اند؟

*****

با شما هستم شما حور و پری...............................دایه های مهربان از مادری


حال وقتی "آصفی" اینگونه رفت.......................قدر گوهر هم نداند گوهری

 

روحت شاد...

+ نوشته شده در پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت 6:12 بعد از ظهر توسط صادق آصفی |

تقي آصفياز دیرباز،بهبهان شهری فرهنگی و فرهنگی پرور بوده و نگاهی گذرا به فعالیت های فرهنگی که در آن انجام شده،از چاپ نشریه گرفته تا مفاخر علمی که تحویل اجتماع داده است سندی است بر این مدعا.

اما با وجود این منابع ارزشمند در بهبهان،(شاید) بیش از دیگر شهرها،به ذخایر علمی-فرهنگی و هنری کم توجهی و گاها بی توجهی میشود و این موضوع (متاسفانه) مساله ی جدیدی نیست.

شعر محلی و شعرای محلی سرای بهبهان نیز ازین کم توجهی بی بهره نبوده اند و پس از اندک زمانی به فراموشی سپرده شده اند..

بزرگانی در این عرصه داشتیم و داریم که بعلت کم توجهی بعضا فقط نامی از آنها برجای مانده و دیگر هیچ..

تقی آصفی نیز یکی ازین گنجینه های فراموش شده است...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 0:24 قبل از ظهر توسط صادق آصفی |

گپ دلی که گفته نشد...

این عنوانی است که پس از برگزاری سومین دوره همایش شعر محلی گپ دل بر آن نهاده ام.

28 آذرماه،سومین دوره همایش شعر محلی گپ دل،با حضور 4 استان خوزستان،کهگیلویه و بویر احمد،بوشهر و چهار محال و بختیاری در تالار ارشاد بهبهان برگزار شد.

استقبال خوبی که از این همایش شده بود و برنامه های جانبی که تدارک دیده شده بود،نشان از موفقیت و جبران کمبودهای همایش سال گذشته در فرهنگسرای بهبهانیان بود.

برنامه های جانبی از قبیل ارائه کتاب های تعدادی از نویسندگان و شعرای بهبهان که به تازگی منتشر شده بود و خصوصا یادنامه مرحوم سید محمد سید که در قالب نمایش چند فیلم و صحبت چند تن از شعرا و دوستان در خصوص مرحوم سید انجام شد در موفقیت این همایش نقش اساسی داشت.

این مراسم در دو نوبت صبح و عصر برگزار گرديد و با اهدای لوح یادبود و جوایزی به ارائه دهندگان آثار به پایان رسید.

اما از آنجاییکه هیچ چیزی خوب مطلق نیست،این همایش نيز با ضعف ها،حواشی و مسائلی همراه بود.

بعنوان یک شرکت کننده و با صحبت هایی که با تعدادی از دوستان و شعرای شرکت کننده داشتم،ضعف اشعار محلی بهبهانی ارائه شده نسبت به اشعار سایر استان ها کاملا مشهود بود و ضرورت داوري ارزنده تر آثار را مشخص مي ساخت.

اما موضوعی که انگیزه ی نوشتن این سطور را فراهم آورد،برخوردهای دوگانه ی متولیان و هیات داوران این دوره از همایش با برخی از ارائه دهندگان آثار بود.

روزهای ابتدایی فراخوان سومین همایش شعر محلی گپ دل بود که از اداره ی ارشاد با من تماس گرفتند و خواستار ارائه ی شعری از طرف آقای تقی آصفی بودند که خوشحال از توجه برگزار کنندگان این همایش به بزرگان فراموش شده ی شعر محلی بهبهان،یکی از زیباترین اشعار منتشر نشده ی تقی آصفی با عنوان "کلگهی" را به دبیرخانه ی همایش تحویل دادم.

در نخستین دوره ی این همایش نیز شعر "بنازم به بهبهو" را از طرف ایشان خواندم که با استقبال شرکت کنندگان مواجه شد.

ایام داوری اشعار ارسال شده به دبیرخانه همایش فرا رسید و دورا دور در جریان حواشی داوری قرار گرفتم.

شنیده شد به این بهانه که تقی آصفی بدلیل بیماری نمیتواند شعرش را ارئه دهد و کسی نیز به نمایندگی از وی اجازه ی قرائت شعرش را ندارد میان داوران همایش بحث هایی شروع شد و چند تن از کسانی که با اشعار و دیگر آثار تحقیقی وی (که هنوز منتشرنشده است) آشنا بودند خواستار ارائه ی شعر "کلگهی" بودند.

28 آذر همایش شعر محلی بود و من بی خبر از نتیجه ی نهايي این داوری،شب قبل از همايش با یکی از اعضای دبیرخانه تماس گرفتم و زمان قرائت شعر را جویا شدم.

این موقع بود که در آن طرف خط سوال چرای معنی دار دوستی که با او تماس گرفته بودم از یکی از مسئولین برگزاری همایش روشن ساخت که تقی آصفی از لیست ارائه دهندگان شعرحذف شده است...

28 آذر است و جزوه ی سومین همایش شعر محلی گپ دل منتشرشده است.نام تقی آصفی در صفحه ی اول و یکی از صفحات میانی به همراه چاپ شعر ديگري از كتاب "مح شفي تولهي" به چشم میخورد اما نامش از ارائه دهندگان شعر خط خورده است.

با چند نفراز دوستان صحبت کردم و دلیل این دوگانگی را جویا شدم که پاسخ قانع کننده ای نداشتند تا اینکه نوبت به اهدای لوح یادبود و جوایز ارائه دهندگان رسید.

با دیدن لوح ها و سکه ی بهار آزادی (که نیم یا ربعش را نمیداتم!!) یکی از دوستان گفت شاید الان دلیلش مشخص شده باشد!!!

جالب اينكه در جزوات منتشر شده كه در اختيار حاضرين نيز قرار گرفت،نام جناب آقاي محمديان،دبير همايش كه تا چندي پيش مسئوليت رياست انجمن شعر بهبهان را داشت نيز در ميان اسامي هيات داوري به چشم نميخورد.

اهدای جوایز انجام شد و در پايان مراسم از آقای میر(ریاست ارشاد) دلیل این اقدام هیات داوری را جویا شدم.

پاسخ ایشان چنین بود:

تصمیم بر آن است که به زودی مراسمی با حضور شعرای محلی سرای بهبهانی (در قالب گپ دلي کاملا بومی) برگزار شود و برنامه جانبی مراسم بزرگداشت تقی آصفی خواهد بود...

ضمن تشكر از آقاي مير و پيشنهاد دهندگان اين مراسم،هدف بزرگ نمايي تقي آصفي نيست ولي چه بهتر كه قدر آيينه بدانيم كه هست،نه در آن وقت كه افتاد و شكست...

اما جناب آقاي مير و هيات محترم داوري براي روشن ساختن پاره اي مسائل ذكر نكات زير را لازم مي دانم:

1-حذف نام  تقي آصفي،صرفا به اين علت كه بدليل كسالت نميتواند در سالن حاضر شود و قرائت شعرش توسط يكي از بستگانش كه اين سعادت نصيب من شده بود موجب بدعت گزاري در اين رابطه خواهد شد به هيچ وجه قابل توجيه نيست.

مگر ادراه ي محترم ارشاد و برگزاركنندگان همايش "گپ دل" از قبل نميدانستند كه تقي آصفي قادر به شركت در اين مراسم نيست؟كه كاملا در جريان بودند ولي با اين حال تقاضاي شعر كردند.

2-با توجه به عدم قرائت شعر ايشان در دومين همايش شعر محلي درسال گذشته و با توجه به اينكه بدليل برنامه ريزي نامناسب،فرصت قرائت شعر  آقاي آصفي و تعدادي ديگر از مدعوين فراهم نشد،انتظارآن را داشتم كه در همايش امسال اين فرصت داده شود كه متاسفانه امسال نيز به بهانه اي غير قابل توجيه چنين نشد.

3-از طرفي امسال بحث عدم فرصت نيز مطرح نبود چرا كه خصوصا در برنامه ي بعد از ظهر بودند كساني كه تا 4 شعر نيز قرائت كردند.

4-جناب آقاي مير،حذف نام تقي آصفي از ليست ارائه دهندگان شعر و (شايد) به جبران آن برگزاري مراسمي در روز پاسداشت گويش مادري در اسفند ماه و تجليل از تقي آصفي در اين مراسم،آيا دليل موجهي را براي اقدام هيات داوري اين دوره از همايش گپ دل ايجاد خواهد كرد؟نميدانم پاسخ شما چيست اما پاسخ من به اين سوال خير است.

اين بار نيز هدف مقايسه ي تقي آصفي با كسي نيست،اما اگر قرار بر اين است كه كسي شعر ديگري را بواسطه ي كسالت و يا حتي مرگ ديگري قرائت نكند،(البته با اين توجيه هيات داوري) نبايد اشعار قيصر امين پور،سهراب سپهري و ديگراني كه ديگر نيستند نيز قرائت شود!

سه دوره ي همايش گپ دل گذشت و اميد است همايش چهارم(چه با حضور تقي آصفي و چه بدون حضور او) با كمترين كمبودي برگزار شود چرا كه هدف اصلي چنين برنامه اي پاسداشت گويش مادري است.

گرچه در همايش اسفند ماه نيز(البته اگر برگزار شود) شخص تقي آصفي حضور ندارد،اما اميدوارم تا آن زمان مجبور نشويم مراسم بزرگداشت را بدون وجود او برگزار كنيم.

تمام............

+ نوشته شده در شنبه سی ام آذر 1387ساعت 11:17 بعد از ظهر توسط صادق آصفی |

با این مقدمه که ۱۸ آذرماه س.مین همایش شعر محلی "گپ دل"در بهبهان برگزار میشود و شعر زیر را از طرف استاد آصفی خواهم خواند:

یکی از اشعار منتشر نشده ی استاد تقی آصفی که به حق یکی از زیباترین اشعار ایشان نیز هست شعر زیبای کلگهی است.

شعری که در سال ۱۳۵۵ سروده شده است:

 کلگهی:

بَعدِ بارونا مِبینَم فیسِ فیسی سَفقِ تو...............................رَهتَم و دیتَّم دُوارتَه اوش تَه اِندَختِه بو

هَمِنِی مانیمُ ویَه تو زیرِ دَرگاهِ خُدا..................................مِه و زونِم شَسِّهیم توشُ و عَباس و مَمِّدو

یَه توویم هِسِّی کِه کُلّی جونّ خُوت بََهِزی کِپَر...............کُربونِ خونِی کِه هِسِّی تیر و پاچَل جِی سُتو

.

.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 1:32 قبل از ظهر توسط صادق آصفی |

تا چند وقت دیگر اخبار خوبی از کتاب "مح شفی تولهی" خواهید شنید.

کتابی که که مشتاقان زیادی داشته و دارد ولی متاسفانه در حال حاضر در بازار موجود نیست.

به زودی کلیپ های صوتی و تصویری از استاد تقی آصفی و همچنین پاره ای از اشعار منتظر نشده را در این وبلاگ قرار میدهم.

موفق باشید و همیشه پاینده.

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 1:36 بعد از ظهر توسط صادق آصفی |

سلام

متاسفانه خیلی وقت بود پستی وارد اینجا نکرده بودم.

امروز شروعی دوباره برای اینجاست...

منتظر خبر های خوبی در رابطه با کتاب مح شفی تولهی باشید.

موفق باشید و همیشه پیروز...

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 8:14 بعد از ظهر توسط صادق آصفی |

سلام

با یه شعر زیبای دیگه از آقای آصفی در خدمتتون هستم.

 

 

کل بی بی شاه وُ مِشدِ خِریجَه پُوی قِیلو



یکی اَ شُووِی خوب وُخِش تُوِشون


ماه اَتِه آسِمو برِّبرِّشِن




کل بی بی شاه و مِشدِخِریجه شَسِّیِن سِرِ بونِ بلندِ وُلِی
بادگیر.

کل بی بی شاه قِیلو دِمِ پوزِی وُسِرِ یَی هُورت میزِه
.

 

مشد خریجه هم کِمَر وُمیچی. دوتِهی شَسِّیِن اَدِمِ دردِدل کرده.

گپِ دنیا مِزِنِن. غیبت اُدِما مُکُنِن. یکی ای میگو وُ یکی او میگو.



کل بی بی شاه :


خواسَم تِلیتِّ تمر کُنم بعدِ مدّتی

دیتَّم اَ مورِ سُرخ طِبَق غُلِّ غُلِّشِن

ادامه مطلب:




 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 4:27 قبل از ظهر توسط صادق آصفی |

سلام...

اینجکه شهرک خوبین که مثالی نیسی...........حیف ای شهره که دلسوزی ا حالی نیسی

اما...

بالاخره فعالیت سایت رسمی بهبهان با عنوان بهبهان وب www.behbahanweb.com به  مدیریت میلاد شکری نسب و به همت 10-12 تا جوون علاقمند به این خاک عزیز راه اندازی شد...

تیمی فعال...علاقمند . دلسوز بهبهان.گروهی که تشکیل شده از چند نفر از فعال ترین وبلاگ نویسان و علاقمند به بهبهان.

بهبهان وب از روز شنبه فعالیت رسمی خودش رو زیر نظر پژوهشسرای خوارزمی بهبهان آغاز کرد.

جا داره اینجا از مدیریت محترم پژوهشسرا جناب آقای افشون هم در این جا تشکر کنم.

بهبهان وب برای همه ی دوست داران بهبهان جا داره...

این سایت از 8 بخش مختلف تشکیل شده که هر بخش زیر نظر یکی از مدیران سایت فعالیت میکنه.

افرادی که مایل به همکاری هستن کافیه مدیر بخشی که تمایل دارن در اون فعالیت کنند از طریق ایمیل تماس بگیرن و مطالب خودشون رو به آدرس مدیریت ارسال کنند.

بخش های مختلف سایت و مدیران هر قسمت به شرح زیر هستن:

·        مدیر سایت:علی رضا (میلاد) شکری نسب ؛

·        مدیر گروه بهبهان:رضا خورشیدی ؛

·        مدیر گروه بهبهان و هنر:میترا شکری نسب ؛

·        مدیر گروه شعر و ادب:صادق آصفی ؛

·        مدیر گروه علم و دانش:حامد بخردی نسب ؛

·        مدیر گروه بهداشت و سلامت:زهرا کیوان ؛

·        مدیر گروه مذهبی:محمد موثق پور ،

·        مدیر گروه رایانه و موبایل:سیامک آصفی ،

  • مدیر گروه گالری عکس:علی رضا (میلاد) شکری نسب.

منتظر مطالب شما دوستان عزیز هستیم.

تبصره 1:مطالب ارسالی با نام ارسال کننده ی مطلب در سایت ذکر میشه.

تبصره 2:خواهشمندیم مطلب ارسالی حتما با ذکر منبع باشه.

تبصره 3:حتی الامکان سعی بشه مطالب ارسالی در رابطه با بهبهان باشه.

 

موفق باشید و همیشه پیروز...

+ نوشته شده در دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 11:10 بعد از ظهر توسط صادق آصفی |

با آرزوی سالی پر از سرور و شادمانی برای شما عزیزان...

 

بهار بهبهو وُ صَحري بشيرنذير:

 

 

پُوبي اَ خُو که دِگِه مُوسِم بهارندي                 مجال رَهتِنِ صحرا اَ ديم يارِندي

 

 

اَ هر کجا که مِرسَّه مِبينِه سُوزيرن                بهارکو بنظرمي که بَهز پارندي

 

 

اَدُو برَه اَتُه صحري بشيرنذير و بِبي           اَبَسکي گُل زدِه دِرعين لالِه زارندي

 

 

تِه غلّه ها اَگُلِ جور بِجور سِي ميکُو          بُهُندِه هاسي خُوشُو دُور پَرز خارندي

 

 

گُل خِميرِک و شبّوو وُ ياس وُ چِش دَردَي       مِيونِ هرچي گُلِه خوبتِر ديارندي

 

 

بشيرنذير اي فََصلَه هَوُي بهشتي رن             اَ سيکِه رونق يه موسم بهارندي

 

 

تِه رَه زنو سي خُوشُو دسّه دسّه رُو مُکُنِن      لُپاشُو سرخ هم مثل دُنگِ نارندي

 

 

اَچَنگ و پِنگِک وُ کِل گوشِ خلق کرمُکُنِن     وُلاشُوايسّه ايکارَه نه عيب وُعارندي

 

 

سوار خر اَته رَه يَه زني وُيَه مردين           اَپيشِه شُو دُو بِچِي خُردِلَي سوارندي

 

 

هَفَش کِلا اَ سِر سيمِ تلگرافندي                  اَ اونجَه جَعمِن وُمشغول قارقارندي

 

 

کنار پرزدُو دُوتَي علف گره مِزنن          سي خونه رَهتِه وُ شي کِرده بيقِرارندي

 

 

کنار گُلبه مِچينن هَفَش بچه سِر دار            مِبينَه يَه دُو سِه تا هم اَ زير دارندي

 

 

تِه قُلفِ دارِن وُهِي لاخِه ها تِکوميدِن          اَ زير دار اوشو هم تِه انتظارندي

 

 

اوطِرفِني مُکُنِندي بُجور پا کُو گَي            دُو زه کِه مي بِنِظَر ديم يَي خُهارندي

 

 

تِه باغِ دَسِّ چِپي طرف رِي که ميشه مُقوم     وُلِي تُووَي دُوسِه لُختي دِم قمارندي

 

 

بشيرنذير تِه اي مُوسِم عجب جِيرن          سي کِيف کِرده همه اونجِه دَسِّ کارندي

 

 

هَميچه يَه دُوجِوو شَسِّيِن تِه اِيوونِکِي           دِم کشيدن قِيلو وُ يا سگارندي

 

 

نِهِيگِ بِرکه وُيا پُوي گِچينِه ها اَ پِسي           سِه چار کاسِبِ مَهلي لِچَر خُمارندي

 

 

سي يَقُّرُوش که هُدِندي رياشُومِي سِرکن       قيافه هاشُو هَوُي بُرچِ زَهرمارندي

 

 

تِه مامِلَه اَ سِر خوب و بد کُلَه مِنِسِن           بُوکي شِني که يِه دشمن وُ يا بُرارندي

 

 

يزيد جا مِنِسِندي تِه بيخِ کُرِّه بِجَي               اَسير دَسِّ ايشو شِمر نا بِکارندي

 

 

بشيرنذير اي فصلَه زياد جِي خوبي      همونجه جِي خوشي و ماچ و بوس يارندي

 

 

جماعتي اَاي شهرَه اي مُوسِمَه که رسِس       اَسي دريزکو وُپرچ رهسِپارندي

 

 

ايمومرضا،کِريا،چِل گِزي وُ خيرآباد           وُ يا روُونِه  اَ سي جَمبِ آبشارندي

 

 

اَبوذِرندي وچِي کل قُباد وُ باغِ بُهون         که گُل زياد وُ کُنا اونجِه باربارندي

 

 

اَطِرفِ چاراُسيُو،لاسپيد وُ شيرعلين      که مرد وُ زه اَتِه اِشکفت وُ بيخِ غارندي

 

 

خلاصه هرکي اَيَه طِرف ريورَه وُمبو       اَسي اي مردمَه دِررَهتِه افتخارندي

 

 

بهار وُبي بِزه دِر(آصفي) تِه خونِه نِشي

 

 

بهارکو تُو مِبينَه که بَهز پارندي

 

                                                              تقي آصفي. شهریور ۱۳۴۹

 *معنی فارسی شعر در ادامه مطلب*

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 8:42 قبل از ظهر توسط صادق آصفی |

سلام

این پست فکر کنم یکی از بهترین مطالبی باشه که تا الان توی وبلاگ نوشتم.

داشتم با داییم آقای آصفی حرف میزدم و صداشو ضبط میکردم.

برام از شعرایی میگفت که متاسفانه بعد از انقلاب و بعد از شدت گرفتن بیماریشون نتونستن چاپشون کنن...

شعرایی که همیشه فقط اسمشو شنیده بودم.

7 تا شعر بود که ایشون موفق به چاپشون نشدن...

1-شعر زیبای کِریا....(کریا صحرایی است که مخصوصا در ایام عید حسابی مورد توجه مردم قرار میگیره)

2-دو بیتی های عاشقانه که واقعا زیباست...

3-شعر زیبای کَلگِهی...

4-مح شفی تولهی 2 که بعدا چاپ شد...

5-بیچاره حناشِی سچِه نی رنگ معلم!... (بیچاره معلم!چرا حنای او دیگر رنگی ندارد؟)

6-شعر عرفانی فکر شو بکُ...(به فکر شب باش)

7- شعر برق. شعری که در زندگینامه ی ایشون نوشته بودم و واقعا باید گفت این شعر بلای جان استاد شده.....شعری که در هجو شرکت برق سروده شده بود و بین مردم شهر دست به دست میچرخید...

شعری که در اون واقیعیاتی بیان شده بود که نباید گفته میشد...

شعری که درد مردم بود ولی کسی به زبون نیورده بود...

از هر کدوم از این شعرا تا جایی که یادشون بود چند بیتیشو برام خوندن.

1-کریا:

صب جمعه مه و یه چن بچه رتیم کریا ........................................ صبح جمعه من و چند تا از دوستانم رفتیم کریا

ای میتت سیت بکنم نقل بگو دیم کیا....................اگر میخواهی داستانش را برایت بگویم بگو با چه کسانی رفتید

یه دوتای مل سر خط بی دو سه تای مل بدیا...... یکی دو نفرشان .....بودند و سه چهار نفرشان از محل بدیعا بودند

ا ولی مردمه رفتیم ا رنگامه دیا...............در مسیر خیلی به ما سخت گذشت که این از رنگ و رویمان معلوم است!

صب جمعه همه شسیم ا ته یه پیکابی....................................صبح جمعه همه سوار بر پیکاب (نوعی ماشین) شدیم

خوم و هشت نو بچه بیدیم هنی هم جا بی.........................من و شت نه نفراز دوستانم بودیم ولی هنوز هم جا بود!

.

.

.

متاسفانه متن کامل این شعر رو ندارم.ایشون هم تا همیجا در خاطرشون مونده بود.ولی حتما اگه پیدا کردم مینویسمش.

 

2-دو بیتی های عاشقانه 64 بیت بوده که متاسفانه فقط تعداد کمی از اونا در خاطرشون بود که براتون نوشتم.

قسمت هایی که با علامت سوال مشخص شده رو به خاطر نیوردن.منم جاشونو خالی گذاشتم...

 

دو بیتی های عاشقانه:

غم یارن که می دیوونه کرده.............غم یار است که من را دیوانه

ا دین و مذهبی بیگونه کرده...............و با دین و مذهب بیگانه کرده است

مبینه ای که جا و منزلیم نی..............اگر میبینی که جایی برای زندگی زندگی ندارم

غم عشقن که می بی خونه کرده..........بخاطر غم عشق است که من را آواره کرده است

 

بیو جونم بیوجون دل مه..............بیا جانم....جان و دل من بیا

بیو رودم بیوگمب گل مه...........عزیز دلم باز هم پیش من بیا

بیو زیتر که نیسم بی تو آروم.........بیا که بدون تو آرام و قرار ندارم

بیو حل کو عزیزم مشکل مه...........بیا و زودتر مشکل من را حل کن

 

 کجانه گل عذارم رودک مه................کجایی عزیز دلم....گل عذارم...

کجانه ای گل گل گمبک مه.....................کجایی ای گل زیبا روی من

بیو امشو تو با ماه جمالت ......................بیا و امشب با ماه رخسارت

بکو روشه عزیزم کوکک مه................کلبه ی کوچک من را روشن کن

 

شکسته ا غمت بال و پر مه...............از غم دوری تو بال و پر من شکسته...

ا داغت خرد و خسه پیکر مه............از داغ دوری که به دل من گذاشته ای جان و روحم خسته شده است

نویساده دلم میخواس بزودی............نزد من نماندی.....دلم میخواست به زودی

ته انگشتت بشو انگشتر مه..............انگشترم را در انگشتان تو کنم....

 

ول و ویلون ا ته صحرا مگردم..........آواره ی دشت و صحرا ها شدم

ا دنبال گل نعنا مگردم....................در اینجا هم به دنبال تو میگردم

ا روزی که ته رته ا ای شهره...........از روزی که از شهر ما رفتی...

من بی خانمون تینا مگردم............من بی خانمان تنها شده ام

 

ته صحرا و چمن جای تو خولی............در صحرا و سبزه زار ها جای تو خالی است...

 اته دشت و دمن جای تو خولی.........در دشت و صحراها هم جای تو خالی است

کنار جو لب چشمه ا ته باغ.....کنار جوی آّ...لب چشمه....در باغ...

ولی شمس و چمن جای تو خولی........هرجا که میروم جای تو در کنار من خالی است

 

چقد عاشق کشی برق نگاهت.....چقدر برق نگاهت عاشق کش است

مثال بارفتن اندوم ماهت...........اندام زیبایت مثال بارفتن (گلدان گردن باریک) است

دو چشمونم وبیده پاک کم سو......چشمانم خیلی کم سو شده است...

 ا بسکی بیدیم مه چشم به راهت......از بس در این مدت چشم به راه آمدنت بوده ام

 

مه کربون تو و چادر نمازت............من به قربان تو و چادر نمازت شوم

مه کربون ادا و قهر و نازت......من به قربان عشوه و قهر و آشتی ات شوم

...؟؟

......؟؟؟

 

مه قربون تو و دور دهونت..........من به قربان تو و لبان زیبای تو شوم

مه کربون تو و شو خونرهونت........ من به قربان تو و شب عروسیت شوم

......؟؟؟

........؟؟؟

 

 بهار زندگی مردُم ا سی تو......بهار زندگی ام بودی و برای تو مردم

گلی بیدم که پژمردم ا سی تو.....همچون گلی بودم که به انتظار تو پژمرده شدم

....؟؟؟

...؟؟؟

این دو بیتی ها همچنان ادامه داره ولی متاسفانه تا همینجا رو تونستم پیدا کنم...

 

3-شعر بعدی رو وقتی گفتن که در آموزش و پرورش استخدام شدن.این شعر رو درباره ی مشکلات معلمان سرودن که در پایان هر بند تکرار میشود بیچاره حناشِی سچِه رنگ نی معلم  به این معنی که چرا دیگر معلم ارزش و احترام سابق را ندارد.

این شعر چهار پنج بند بوده که متاسفانه فقط یک بندش روتونستم بنویسم.

 ادامه شعرارو توپست بعد مینویسم.

 

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 4:52 بعد از ظهر توسط صادق آصفی |

سلام

دیشب با آقای محمدیان صحبت کردم.

گفتن برای این کتاب ۱۱ سال مشغول گرد آوری شعر ها بودن.

در ضمن برای اون دسته از دوستانی که در اهواز علاقمند به خرید کتاب هستن به انجمن

بهبهانی های مقیم اهواز مراجعه کنن و تعداد کتاب درخواستی رو اعلام کنند و با آقای محمدیان

تماس بگیرن تا براشون ارسال بشه.

در تهران هم کتاب در انجمن بهبهانی های مقیم تهران برای علاقمندان آمادست.

 

در بهبهان هم کتاب در مغازه آقای سید محمد سید در خیابان عدالت جنب عکاسی شاندیز و

ویدئو کلوپ تختی آقای مهدی روحی پور عرضه شده.

شماره های تماس با آقای محمدیان هم جهت دوستانی که تمایل دارن کتاب رو سفارش بدن:

منزل:۳۳۳۱۶۱۷

همراه:۰۹۱۶۶۷۲۸۶۳۲

موفق باشید.خدا نگهدار.

 

+ نوشته شده در جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 7:55 بعد از ظهر توسط صادق آصفی |

سلام سلام سلام

 

میخواستم بگم بالاخره بعد از چندین سال تلاش کتاب مجموعه آثار پدر شعر محلی بهبهانی

 

مرحوم میرزای شوقی به همت و تلاش دوست بسیار بسیار عزیزم آقای خیرالله محمدیان به چاپ

 

رسید و به بازار عرضه شد.

 

کیفیت جلد و صحافی تاب بسیار خوبه.

 

قیمت کتاب ۲۵۰۰ تومان هستش.

 

از همینجا هم از آقای محمدیان تشکر میکنم و امیدوارم این لطف بزرگی که کردن توسط عزیزان

 

علاقمند به شعر محلی پاسخ داده بشه...

 

موفق باشید.

 

خدا نگهدار.

                                                                                               صادق آصفی

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 6:33 بعد از ظهر توسط صادق آصفی |

اینم شعر محرم استاد آصفی که قولشو داده بودم:

امیر رضا جان ازت ممنونم.

محرّم

 

بِزه طَبّال طَبلِ غُصِّه وُ غَم                     بُکُه بِرنازِنینا رَختِ ماتَم

 

 کِه پاشِسِّه اَ یَی بُنیاد عالم                    عَزا دارِن هَمِی اُولاد عالم

 

                      پُر از غُصه دلِ مَرد و زِنِندی

 

                     همه مشغول چیکّ وُ شیونِندی

 

خِبر از عالِم  بالا رِسِیِّه                       مُحرّم ماتِم کبری رسِسِّه

 

عَزِی شاهِنشِه والا رِسِسِّه            غُروش وُ مَحشِری صَد جا رِسِسِّه

 

                    حسین نور دو چشم شاهِ مَردون

 

                   تِن پاکِش وابیدِه غرق در خون

 

وُبیده بهبهو یَه جا سیاپوش         صِدِی کوس عزا کر میکوتی گوش

 

اَدرد وغم نِکِرده غَلِّه ها خوش     اَداغِی باغ وُ صحراسرد وخوموش

 

                    هَمِی جا مجلس رُوضَن و ماتم

 

                    اَ چشم خلق خی تُپ میکُ نَم نَم

 

بُکو تا زیتِرن رَختِ عزا بِر          اَ شافَرض و ایمومزادِه بِزه سِر

 

اَتِه صَحن و تِه ایوو و دِم در         وُلِی حُوض و دِم دیوار آجر

 

                   زه وِیساده هَوی ریگِ تِه خِروا

 

                     هَموشُو صاحبِ نَرذ وُ تِمَنّا 

 

یِکی خُشکی دِلِی میخَه وُبو تَر        یِکی چُقّی دِلِی میخَه وُبو لَر

 

یِکیش می مِی کِلاغ دِربَهرِتی پَر     یکی مایی میتِی گیربَهرتی نَر

 

                 خلاصَه هر دلیش یَه چی پِسَندن

 

                     دِل هرکی اسیر یَه کِمَندِن


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 12:17 بعد از ظهر توسط صادق آصفی |

سلام...سلام...سلام

 

بعد از این همه مدتی که نبودم اومدم تا....

 

فرا رسیدن ماه محرم رو به کلیه دوستان عزیز و بازدیدکننده های وبلاگ تسلیت بگم و چند بیت

 

از شعر "محرم" آقای آصفی رو بنویسم.

 

محرم:

 

بزه طبال طبل غصه و غم.......بکو بر نازنینا رخت ماتم

 

که پاشسه ا یی بنیاد عالم.....عزادارن همی اولاد آدم...

 

حسین نور دو چشم شاه مردون...تن پاکش وبیده غرق در خون....

.

.

 

ایشالا شعر کاملشو چند روز دیگه اینجا مینویسم..

 

معنی این چند بیت رو هم مینویسم تا مشکلی نداشته باشین:

 

طبال.طبل غصه و غم بزن و عزیزانم لباس عزا و ماتم بپوشید

 

که همه جهان زیر و رو شده است و همه اولاد آدم عزادارند

 

حسین (ع) نور چشمان شاه مردان خدا حضرت علی (ع) است و حالا تن پاک و عزیزش غرق

 

در خون شده است.....

 

در ضمن از دوستان بهبهانی مقیم شهرها و استان های دیگه خواسته بودم اگه خبری از انجمن

 

های بهبهانی های مقیم داشتم برام بفرستن که آقا احسان یکی از دوستان

 

بهبهانیه مقیم شیراز خبرشو برام فرستاده بود:

 

"بهبهانی های مقیم شیراز برای سال سوم دارن خودشونو برای ماه محرم آماده میکنن.

 

با امسال سومین ساله که هیات عزاداران بهبهانی های مقیم شیراز بر پاست.

 

عزاداری هم مثل توی بهبهان برگزار میشه ولی از شب اول تا دهم."

 

بعدشم ازم خواسته بودن بیشتر از شعرای بهبهانی استفاده کنم که از همینجا بهشون میگم حتما

 

هر وقت فرصتی دست داد از شعرای بهبهانی توی وبلاگ استفاده میکنم.

 

توی عزاداری هاتون ما رو هم فراموش نکنید....عزاداری همه شما عزیزان قبول باشه ایشالا..

 

خدا نگهدار

+ نوشته شده در شنبه سی ام دی 1385ساعت 12:22 بعد از ظهر توسط صادق آصفی |

سلام

اینم ادامه دو بیتی هاست که امیدوارم خوشتون بیاد.

ته نو واپخته ما دوت دوسالم

گتی مم می اوشینم پشت خونی

ور ریشم که وُری تخت رختی

اسی که وابری اندعفه بونی

**********************

ته ما شابو مه ما که دیم برشتی

کِِرِِ دندو مه ره یه هو کرشتی

بچونم سی که شو راحت بخوسن

درسم سیشو که چار پی بلشتی

**********************

ا دو یه راس رتم دیگ پسینی

ا بنگ کل ختونجان نو واپس

گتی یه جی دگم دیگ وعده داده

وشای انگر کُنی بارو میبارس

به قد یه دو گل مشتی مه بی آرد

خمیرم که نهادم تا برسه

دو نوم واپخ ا سی شوم بچونم

یه گمب رطبیم سی دیمش اسه

***********************

تو که زیر تنت جی پا ستو هه

مثال سگ ته سینت هف پسو هه

ا مال ای و او خرده بکش دس

بدو وادو ایکاری ورکُلو هه

***********************

دلم خینی ا دس دوترونم

ته یی میشم ا رفتار بچونم

بچی دوت گپومم تا بغل که

نجسی که تموم گشت و جونم

**********************

ا امرورُُف مه ما همی توواما

دل خش بر مو که رختی نوواما

صبا عیدن ا بسکی بیده مو کار

هنی جعمم نکرده جو جوا ما

**********************

اسی که شو نبی شیطو ا کرمو

همیچه ناده قراو ورگ سرمو

مخونیم هی بسم بسم زبونت

اوسه هف مکونیم هی دور و بر مو

***********************

صب شمبد سی رو اندختن کُم

خریدم سیمی و پوتیل و اسُم

ته خونم پخت یه آش تیاری

ا پای شسم و خردم همنی خوم

************************

فلون پیلدار امروش تا که فهمی

که مم هسی ا سه چاسم کُلُفته

فغوش دیمم که و دعوا و گفتی

بخو چی خوب چنن ای اُفت و کُفته؟؟

ا او سردی بچم از بس مترسی

گروته دس و ریش یه من کچارَی

همی رخ کانه ها مو میدی قُوری

سه جاش میسو ترنج و قصب و ناری

************************

بچم دیر از جونت مهلی فضولی

ا سی درس و کتابی سرد و سولی

صبی تیسه ا بسکی شستمن رخت

تموم گشت و جونم خشک و کولی

*************************

هفش رو بی که میدا حوض ما بو

پیش از ظوری زه آخر یه دو بمبو

زدم تیماج سی سر پوز گیوم

گتم هر چی که بو یه بهز همبو

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت 9:28 قبل از ظهر توسط صادق آصفی |

سلام

فصل زمستون شد و موقع خوردن "ربنیک!!!"

به همین دلیل شعر ربنیک آقای آصفی رو گذاشتم...امیدوارم خوشتون بیاد:

ربنیک

 

 

فصل سرماندی و وَختِ ربنیک                موسم ماسِن وُ اُلو اَ تِه خیگ

 

 ربنیکّی خوش و سَلَّی اَ نِزیک               میزتی سخت هَوُی سگ هِی لیک

 

                               ربنیکّن ربنیکّن ربنیک

 

    سر دسِّ بِچِه کاسِی مُوسی                      ماسِکو مِثل پنیرن رُوسی

 

خَردِنیش هِه دیمِ خُرمِی خُوصی               بِچِه یَی هِی اَتِه رشه میزه کُلیک

 

                               ربنیکّن ربنیکّن ربنیک

 

 فاطمه دُوتِ علی اِس رِمِدو                     بَسکی زیبُوی رِن پیدا آ تِه زنو

 

هم قشنگی رن وُ هم رَختاش نُو                اَ بِرِی چارقِد وُ نَفنوفِ تِریک

             

                               ربنیکّن ربنیکّن ربنیک

 

مِم  چِکاره  کِه  فُلون  بُزُّری                     مال مردم میخوتی هُمُّوری

 

میزِتی وصل دِم اَز دیندُوری                   چی تِه کاسَی نی مِی گِردو پیک

 

                               ربنیکّن ربنیکّن ربنیک

 

مِم چکاره کِه فُلون حُوجی قِضا                 سیر نوُمبِن بچِکونِی اَ غِذا

 

چونکِه کِم میسّو وُ دائِم تِه عزا                 زنِ او وَصل دِمِ شیون وُ چیک

 

                               ربنیکّن ربنیکّن ربنیک

 

چِرک باد میدِه هَنی فاطمه کور              تا وُبو نون خوش وُ میرش جور

 

 دِمِ دَسِ خُوش وُ پیزاش  بلور                   گردِنا یا کِه دُوارن یا ریک

 

                               ربنیکّن ربنیکّن ربنیک

 

با تشکر از دوست خوبم امیر رضا که از شعرای کتاب مح شفی تولهی آقای آصفی توی وبلاگش استفاده میکنه...

حتما به وبلاگ  بهبهونی! هم سر بزنید....

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم آذر 1385ساعت 9:52 قبل از ظهر توسط صادق آصفی |

"دو بیتی ها"

بهارندی دوارته سوزبی باغ

لرا یه وصل مرن ماس و دوراغ

نگارم تا که دسی دا ا دسم

وبیدم یدفینه می تنی داغ

*********************

توسوش خردنی هه ماس و بالنگ

پیا دیمی بخو تا زی وبه دنگ

اگه درف پتیشت خاس بلیسه

بپا نتکه ته او حینه گلو پنگ

*********************

صبا ظوری مه دا ما شلشلو هه

سه زیر تووه ما خارِ کُلو هه

ته خونه ای که پیلداراشه سگ هه

بدو وادو جونم مامم گلو هه

**********************

ابسکی عاجزی بیدم ا گرما

سر بو دوش خوسیدم مه ری تا

پتوم وردا و نمدونس پوهیزن

دم صب خنجری کردم ا سرما

**********************

عجب ماسی ته شهر هه روسی روسی

بخو دیم یه خرمی خوب و خوصی

ا ایسه تا که ماسا خوب و ارزون

دگه هرشو مه هسی شله موسی

***********************

نه زشتن بلبل دسی ا سی ظهر

ا دیم روغن خش ای وبو چور

اومایم داغ لر مهلی نو واپخ

ایسه دیتم وبیده همونی گور

************************

پریگ رهتم ا سی آغا پریدر

ته ره چن تاشه میکه دیم یی جر

یکیش میگو که خوبن گوشت گا میش

یکیش میگو که بزن گوشت تیشتر

**********************

پریگ رهتم ته ملی گود بقال

ته ره یه مرتبه اوری که یه مال

امه بارون تند دمب اسبی

گتم کشکی یه بو مروی همی سال

**********************

او روزایه که میمبوزیمه یه یوک

چقد حالمو خشی بی کیف مه هم کوک

امی بی و یه توری مه میبوزی

دم دار کِلی بیدیم و یه یوک

**********************

صب زی زی ا سی تش روشه کرده

ته پستو دسمم بو سی مشاکه

اته دسم امه یه چی درازی

ورم دا و زدم یه هو براکه

استاد تقی(حمید) آصفی

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 6:14 بعد از ظهر توسط صادق آصفی |

سلام

 

شعری که ای دفعیم می بنویسم یکی دگه ا شعری داییمن.شعر "یا یارها".

 

هر کی بهبهونی بلدی بو متوجه وُمبو ای شعره چقده قشنگی.

 

ایسه دگه بشیم سراغ شعر:


"یا یارها"

 

یه زنی ا تَنگ تِکو رَ سی دُ دُنگه

 

ا غم بی میرِهیش میدا مُرُنگَه

 

آریو برزن خوش و سی چل سوارِی...

 

قوم اسکندر وُبیدن تار و مارِی..

 

زیر پل خیر آباد ته شو مَهتووی

 

هُمارَی پا ورگِه یارم اونجه خُوی

 

ته دِریزکو اَ وَرگِ کاسِه کوزه

 

خوبندی لُوِت دم لُو یار بدوزه

 

طرف نوروز کشتهی وِلِی جو اُوی

 

یه بوسیم ا یار گرو همِ ته رُوی

 

نرگززار بهبهو باغ بهشتن

 

چه خِشن دیم یار بشه غِیرا یه زشتن

 

زیر دارِ بندری کیِن که شَسِه؟؟

 

کِیبنو ا گل چیده تازه وِرَسه

 

پِس تُلِ قُمار بوزو دِم برکِه بهزاد

 

یارمم بغل گُرو روحم وبی شاد

 

سر رو ایموم رضا بِینِی حَمومَی

 

یارمِی پا وَرزِدِه مُشوره جومَی

 

ته صحری کمال آباد نِهِنگِ ظوری

 

تُمبونِ یارم گرو دم پَرزِ خوری

 

ا خارسو زیر یه دار کناری

 

دم خولی بَفته بی یه چی تیاری

 

چشمون یارم هوی نرگس خمارن

 

لووکی سرخ و لپاش مِی دُنگ نارِن

 

سینه مرمر گردن و دس پاش بلوری

 

مثل آیِی رِن امو دیمم نه جوری

 

پومزِهُم ته ما شابو نیمِی براتن

 

جوونی شهر کُربون ناز و اَداتِن

 

شَسِه یارم دَسِ تیرَی پشت تووه

 

شو زمسو خَش خُورن آشِ یِکُوَه

 

سیت بگم دساش چِجور پاهاش چجورن

 

ا سر سینش دوتنا تُنگ بلورن!

 


                                          تقی آصفی -     نوروز ۱۳۵۱

معنی بعضی ا کلمات هم سه راحتی خونده و معنی کردنه سیته منسم.بازم مشکلیته بی بگی تا سیته بگم!!:

پریگ:پریروز

 

تنگ تکو:ناحیه ای در 15 کیلومتری شرق بهبهان در کنار رود تاب.

 

دودونگه:نام روستایی است در شمال بهبهان.

 

میره: شوهر

 

هُمار:آرام

 

دریزکو(دراز کوه):ناحیه ای در شمال غربی بهبهان و یکی از تفریح گاخه های بهاره مردم شهر میباشد.

 

پا ورگه:قدم بردار

 

خُووی:خواب است

 

وَرگ:بالا

 

کاسه کوزه:دو تخته سنگ در دریزکوه که به علت نفوذ آب در آن دو سوراخ ایجاد شده.سوراخ گشاد تر را کوزه و سوراخ تنگ تر را کاسه مینامند.

 

لُو:لب

 

نوروز کشتهی:نام صحرایی در جنوب بهبهان. که سابقا فردی به نام "نوروز جُغَتایی"در آنجا کشته شده است.

 

نرگس زار:ناحیه ای در چند کیلومتری شمال شرق بهبهان که در فصل زمستان در این ناحیه گلهای نرگس میروید.

 

دار بندری:نام درخت کُناری است در نزدیکی بشیر نذیر.

 

ته رُوی:در راه.

 

شسه:نشسته.

 

کیبنو:کدبانو.

 

وِرَسه:تمام شده.

 

تُل قمار بُزو( تل قمار بازان ):در اصل تل خُمپاره اندازان بوده که در زمان سلطنت کریم خان زند برای دفاع از شهر ساخته شده است.

 

نِهِنگ:نزدیک.

 

دُنگ:دانه.

 

آیه:منظور پاک و معصوم.

 

ماه شابو:ماه شعبان.

 

تُوه:تابه ای که نان را روی آن درست میکنند.

 

آش یَکُوه:نوعی پلو که بر خلاف پلوی معمولی آب آن را نمکیشند.

 

امیدوارم ا ای شعره خوش ته امده بو.سه سلامتی آغی آصفی هم دعا بکنی.

 

تا مطلب بعدی....خدا نگهدار.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت 8:18 بعد از ظهر توسط صادق آصفی |

با سلام خدمت دوستان عزیز

اگه خبر داشته باشین چند وقت پیش ((نخستین همایش شعر بومی استان خوزستان)) در تالار ارشاد بهبهان برگزار شد.

دوستانی که میخوان فیلم مراسم رو داشته باشن باید بهتون خبر بدم خوشبختانه فیلم این همایش در ۵ سی دی آماده شده و برای تهیه اون میتونین به اداره ارشاد و مسوول سمعی بصری اداره ارشاد جناب آقای مهدی شجاعی مراجعه کنن.

حتما این سی دی رو گیربیارین.واقعا مراسم خوبی بود.

موفق باشید.به امید دیدار

+ نوشته شده در جمعه سی ام تیر 1385ساعت 2:2 بعد از ظهر توسط صادق آصفی |

با سلام.

منو ببخشید خیلی وقت بود که پیدام نبود.اما با یه شعر قشنگ اومدم خدمتتون.

این بار در رابطه با شعری است از "شوقی بهبهانی" شاعر نام آشنای محلی سرای بهبهانی که کمتر کسی هست که شعر  "ا کف پاش مشی مرزنگم..." ایشون رو نشنیده باشه.

میرزا قنبر متخلص به شوقی بهبهانی

از شاعران عصر ناصری ،مردی پارسا،وارسته و صوفی مسلک بود که در دستگاه سلطنت "احتشام الدوله" سمت دبیری و شاعری داشت و از ملازمان او محسوب میشد.

ارتجال،ماجراجویی،هجو،طنز،نوحه و مرثیه سرایی از ویژگی های شعری اوست.

در اواخر عمر نابینا شد و در نهایت فقر از دنیا رفت و در کنار "امامزاده ابراهیم" در بهبهان او را به خاک سپردند که به مرور زمان سنگ قبر او نیز از بین رفت.

اشعار ملیحی به زبان بهبهانی و لری سروده است و به همین دلیل او را "پدر شعر محلی بهبهان" نامیده اند.

دو نوحه معروف "عباس علمدار" و "حیف از علی اکبر" او که در ایام محرم مرتب در بهبهان بصورت "سه سنگ" خوانده میشود شهرت بسیار دارد.

در رابطه با "سه سنگ" برای کسانی که نمیدونن چیه بعدا توضیح میدم.

مجموعه اشعار این شاعر توانا توسط "استاد خیرالله محمدیان" جمع آوری شده و زیر چاپ میباشد.

 

حاشا

یار با ما چه جفاها میکُ

دلمش برده و حاشا میکُ

ا کف پاش مشی مرزنگم

اوسه که چشم مه پاسا میکُ

خال سوزی سر کچّی کُفته

که تمنا ا پس شا میکُ

بچ و زلفی که ا یی دو نه سوان

یه دِدَن خدمت کاکا میکُ

سرخی پای نه ا رنگ حنان

خین می رخته و حاشا میکُ

قولکیش داده ا ما تا بنشیم

میده یا شور ا دادا میکُ

هرچی میشم و مییم و میشگم

برگکاش هی ا مه بالا میکُ

چشمشی دس ا خنجر برده

"شوقی" هم شسه تماشا میکُ

این از این شعر اما یکی دیگر از اشعار" شوقی" که با حادثه ای بسیار عجیب همراه بوده شعری است که در ایام محرم خوانده شده است به اسم"نخل امامزاده" .این دو بیت رو بخونین و بعد توضیحات زیرشم حتما بخونید.

 

نخل امامزاده

موُ امومزاده چه بیعاریه تو

اِی نه پیش رخ دلدار تو خَل وُمبیده

پیش ریشت تو ندیته که پیشت سوزی

اِی نه مثل دل "شوقی" تو بلل ومبیده

 

اینایی که مینویسم رو هم من شنیدم و اگر کسی توضیحات کاملتری داره لطفا به من هم خبر بده:

گویا با خوندن این شعر در روز عاشورای چندین سال قبل در "امامزاده شاه میر عالی حسین" که در حیاط آن نخل تناوری بوده و مضمون آن این است که :نخل امامزاده هرکس جای تو بود در عزای سرورش حسین"ع" در این روز عزیز کمر خم میکرد و اینگونه محکم نمی ایستاد.

بعد از خوندن این شعر چیزی مثل یک معجزه رخ میدهد و میگن با این شعر نخل امامزاده که سالها پا بر جا بوده کمر خم کرده و ...... 

در هر حال امیدوارم توضیحات بیشترشو اگه کسی میدونه به من هم بگه.

امیدوارم از این شعر هم خوشتون اومده باشه.به امید دیار تا....

+ نوشته شده در شنبه دهم تیر 1385ساعت 11:6 قبل از ظهر توسط صادق آصفی |

دوستای گل و سنبل سلام!!!!

شرمنده دعوا نکنین!!!

میدونم من خیلی طرفدار دارم ولی خب دیگه گرفتاری بودو نمیتونستم بیام مطلب جدید بزنم!

میدونم دیر شد ولی میخواستم درباره همایش شعری که برگزار شد بنویسم.

تو این چند روز هم دنبال این بودم تا یه گزارش خوب گیر بیارم ولی متاسفانه نشد.

همینو بگم که جای اونایی که نیومده بودن واقعا خالی بود.

مراسم قرار بود ساعت ۸.۳۰ شروع بشه ولی ساعت ۹ شروع شد و من هم بخاطر امتحانم ساعت ۱۱ رفتم اونجا!

شعرها تو سه قسمت خونده شد که وقتی ما رفتیم یه قسمتیش تموم شده بود و داشتن پذیرایی میکردن.

اما بعد از پذیرایی یکی از بهترین قسمتای مراسم بود.

دوتا آهنگ محلی خیلی قشنگ خونده شد.واقعا لذت بردم.اگه بشه فیلم یا فقط صدای این قسمتو براتون میذارم.

اما بعد این آهنگ دوباره شعر خونده شد.

واقعا شعرای قشگ و بااحساسی بود.بهتون قول میدم این شعرا رو حتما بذارم تو وبلاگ.

یکی از شعرا که خیلی همه ازش خوششون اومد یه شعر بود از یه جوون گناوه ای.شعر طنز خیلی قشنگی بود.

بعد از یه ساعت که شعرا خونده شد مراسم صبح تموم شد و بقیه مراسم رفت واسه بعد از ظهر ساعت ۴!!!

ساعت ۳:۳۰ بود که با سیامک رفتیم اونجا.

اولش که رفتیم خلوت بود اما کم کم جمعیت میومدن تو سالن.

واقعا اظطراب داشتم!بخوای جلو اون همه استاد و شاعر و کسایی که اوومده بودن بری روی سن و شعر بخونی!!

اما هر طوری بود من نفر سوم تو بعد از ظهر رفتم شعر قشنگ "بنازم به بهبهو" رو خوندم.

با وجودی که خیلی سخت بود اما برای اینکه یاد استاد آصفی رو زنده کنم رفتم و شعرو خوندم.

این شعر خیلی طرفدار داشت.اون بالا که بودم قشنگ میدیدم و میشنیدم که دارن شعرو با من میخونن و به به و چه چه راه انداختن!!!!

اونجا تونستم دکتر بهرام دادمهر عزیزشاعر جوون شهرمون رو ببینم.

خیلی با هم صحبت کردیم.

واقعا از دیدن ایشون خیلی خیلی خوشحال شده بودم.

حامد و فریدهم اومده بودن و اومدن اونا حسابی واسم دلگرمی داشت.

چند تا عکس و چند دقیقه از فیلم مراسم رو تو پست بعدی براتون میذارم.

در پایان مراسم هم از همه افرادی که شعرشون تو همایش انتخاب شده بود تقدیر شد.

به همه یه لوح تقدیر و حلقه قدرت (نماد بهبهان) و کتاب شعر دکتر دادمهر رو دادن.

تو همایش چند بار از آقای آصفی یاد شد و در شروع مراسم بعد از ظهر فیلمی از استاد مرتب پخش شد تا یادی هم از این استاد بزرگوار شده باشه.

در آخر جا داره که واقعا از زحمات دبیر همایش آقای خیر الله محمدیان که از دوران دبیرستان تا حالا بجز یه معلم واسه من یه دوست خوب بوده و هست و همه افرادی که تو این همایش نقشی داشتن تشکر کنم.

تا ...... خدا نگهدار

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم خرداد 1385ساعت 11:24 قبل از ظهر توسط صادق آصفی |

سلام

اگه خدا بخواد مشکل من هم حل شد و دیگه اومدنم به همایش ۱۰۰ درصد شد.

ایشالا یه گزارش از دبیرخانه همایش و فعالیتش قبل از برگزاری مراسم قراره بذارم تو وبلاگ.

برا مقدمه فعلا پوستر همایش رو گذاشتم تا بعد.

منتظر خبرهای خیلی خوبی یعد از این مراسم باشید.

این هم پوستر:

همايش شعر بومي

تا بعد...

+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385ساعت 2:10 بعد از ظهر توسط صادق آصفی |

سلام

شرمنده که خیلی وقت نبودم.

ولی قراره سوم خردادماه به همت اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی بهبهان "نخستین همایش شعر بومی استان خوزستان" در "تالار ارشاد" برگزار بشه.

منم از طرف استاد آصفی قراره تو این همایش شرکت کنم.

دبیر جشنواره هم یکی از بهترین شعرای شهرمون و یکی از بهترین معلمیان دبیرستان های بهبهان "آقای خیرالله محمدیان" هست.

فعلا هم درگیر کارای این همایش و تایپ شعر و .... هستم.برا همین نتونستم یه مدتی وبلاگ رو به روز کنم.

شرمنده ولی...

منتظر خبرهای خوبی از این مراسم باشید.

موفق و پیروز باشید.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385ساعت 7:41 بعد از ظهر توسط صادق آصفی |

سلام

این هم اولین شعری که قولشو رو بهتون داده بودم.

امیدوارم خوش باشید...

يه شعر ميخوام بنويسم که هر غير بهبهاني بتونه بخونش ديوونه بهبهان ميشه و هوس ميکنه برا يه بار هم شده به شهر قشنگ ما بياد و خوش بگذرونه.بهبهانی هایی هم که خارج از شهرن و با این حال و هوا آشنان که دیگه جای خود داره.

اين شعر تماما بيانگر احساس واقعي شاعر(آقای آصفی) نسبت به بهبهانه...

براي سهولت خوندن شعر اومدم و کل شعر رو علامت گذاري کردم تا راحت باشين.زمام ما بازيهامون شده بود منچ و آتاري و از اين جور بازي ها اما تو اين شعر هم بازيهاي محلي اون موقع رو تعريف کرده و هم ......خودتون تا آخرشو بخونين متوجه ميشين.

اميدوارم خوشتون بياد:

بنازم به بهبهو.....

 

بَسکي مَسِش کِردِه مِه هَم نو وُ هم اُو بِهبُهو       به اندازه اي بهبهان من را مست و بيقرار کرده است

شُو که خُوسيدَم مِبينَم تا صبي خُو بهبهو            که وقتي ميخوابم تا صبح فقط خواب بهبهان را ميبينم

 

دِل جِلا مَره خيار سرد و ترنج و نارِکِي           خيار و ترنج و انار بهبهان به دل شادي و نشاط ميبخشد

خَش خُورِن مَلپينه و بُنگونِ تَهلُو بهبهو             و ميوه هاي بهبهان بسيار خوشمزه و دلچسب است

 

اَي که يَه ما بِهبهو وِيسادِه وُمبَه مثل توپ    اگر براي يک ماه در بهبهان زندگي کني قوي و سرحال ميشوي

ديمِ هر طبعي مِسازِه جونِ خوُت اُو بهبهو      چون آب و هواي بهبهان با هر طبعي سازگار است

 

مُوسِم گرما پِسينا ميزه هر جا فِرِّ فِر             در ايام تابستان هر کجا بوي خوب تربچه و

بو خِشِ تُربيزِه وُ اُوگوشتِ تَنگُو بهبهو            آبگوشت(دیزی!!!) به مشام ميرسد...

 

هر کجا ميشَه يِکي يَي بِهترندي مَلّه هاش         کوچه پس کوچه هاي بهبهان يکي از يکي زيباتر و بهترند

سَدّه و شافرض تا وِر طِرفِ گَندُو بهبهو           هر جاي بهبهان را که ببینی يکي از يکي زيباتر است

 

اَي ميتِت دِنيا ببينه باد خَش بي وِر وِشات        اگر ميخواهي هواي خوب به مشامت برسد

شو اوشي زير چراغِي پُل سَغلُو بهبهو           شب برو و زير چراغ هاي پل ساخلو بهبهان بنشين.

 

بابِتِ ماس و پنير و روغِه و صد چي دگه          به خاطر ماست و پنير و روغن محلي بهبهان

مردم هُمسادِه دِر ميشِن ا پرتو بهبهو                مردم شهر هاي اطراف بهبهان از اين نعمات استفاده ميکنند

 

زهر اَي مُل شهر خوُم بو بَهزِ چي شهرِي دِگِن       من زهر بهبهان را با چیز شهر دیگری عوض نمیکنم

مرغ بِريونَم نِمي جِي نون و دوشُو بهبهو        و حتي من مرغ بريان را با نان و شيره خرماي بهبهان عوض نميکنم

 

اين دوبيت معرفي بازي هاي محلي بهبهان است و نام محلي آن را براي معني شعر به کار ميبرم:

 

کُربونِ اَسبَي چِرَنگ و دوک و بُقي بُوزياش       قربان اسبي چه رنگ و دوک و بقيه بازيهاي محلي بهبهان بروم

کُر نِچي،تي تي و هم بيل بيلِ مَهزُو بهبهو          تازه اين بازي ها نسبت به تي تي و بيل بيل مهزو اصلا به حساب نمي آيند

 

فِنگِليس گايَي،اَ مِي بي،گَرگِرَي،گُل تَنگِکي    از بازيهاي ديگر بهبهان فنگليس گايي!!ا مي بي!!گر گري،گل تنگکي!!!

شالِ کوُ و مرد سَلّوري و جُو جُو بهبهو       شال کو،مرد سلوري و جو جو است!!!!!

 

خَردِنيش هِه جونِ خُوت ظُهرِ زِمِسّو ديمِ نو  ظهر زمستان خوردن سبزي و شيره خرماي بهبهان زير آفتاب زمستاني

سُوزي و دوشُو ته سيني صاف اَفتُو بهبهو           واقعا لذت بخش و دلچسب است.

 

 

زير بار منت هيشکَس نميشن مَردُمِي     مردم بهبهان به زير بار منت هيچ کسي نميروند

خواه دولتمند و خواه حمالّ و تينتُو بهبهو         چه ثروتمند يا حمال يا ...... باشند

 

اَيکِه دِنيا دِر بِشَم يادم نميشو شهر خُوم       اگر از اين دنيا بروم محال است شهرم را فراموش کنم

هر کجا بم آخري هشتم گرو نُه بهبهو         و به قول معروف هر کجا بروم آخر به همينجا وابسته هستم.

 

تا که تعريفم که سي يَنکي غِريبِي وضع شهر   تا اوضاع و هحوال شهر را براي عده اي غريبه تعريف کردم

يه دِفِينَم دي گِرُفتِن هَمِشُو تُو بهبهو         ناگهان متوجه شدم همگي براي ديدن بهبهان بي قرار شدند...

 

تقي آصفي مرداد ماه 1350

فقط شرمنده که بعضی جاهاش به هم ریخته بود.

ایشالا درستش میکنم.

موفق باشید

+ نوشته شده در شنبه دوم اردیبهشت 1385ساعت 11:41 قبل از ظهر توسط صادق آصفی |

سلام

میخوام اول استاد آصفی رو معرفی کنم تا بعد برسیم سراغ شعراشون.

 

تقی آصفی  فرزند نصر الله در سال 1319 در بهبهان به دنیا آمد و در سن دو سا لگی پدرشان را که برای زیارت به مکه رفته بود از دست داد و از آن پس تحت سرپرستی مادر و برادرانش قرار گرفت.وی در سال 1325 وارد دبستان گردید و در سال 1331 پس از پایان تحصیلات ابتدایی به دبیرستان رفت و در رشته طبیعی در خردادماه 1340از دبیرستان پهلوی فارغ التحصیل گردید؛سپس به مدت یک سال از آذ رماه 1340 به دانشسرای تربیت معلم آبادان رفت که پس از پایان این دوره در مهر ماه 1341  به عنوان آموزگار ابتدایی در آموزش و پرورش بهبهان مشغول به کار شد.از آنجاییکه ایشان از هوش و استعداد بالایی برخوردار بودند،در سال1345 در کنکور سراسری شرکت نمودند که در رشته حقو سیاسی و رشته ادبیات فارسی با رتبه بالایی قبول شدند و بعد از چهار سال در بهمن 1349  در رشته حوق سیاسی دانشگاه تهران فارغ التحصیل شدند.لازم به ذکر است که ایشان با توجه به اینکه می بایست هم تدریس می نمودند و هم در دانشگاه تهران درس می خواندند ،ناچار بودند که به طور مرتب از بهبهان به تهران و بالعکس رفت و آمد کنند که در چند نوبت که ایشان از تهران باز میگشتند تعدادی جزوه و کتب سیاسی به همراه خود آوردند که در چند مورد مامورین ساواک هنگام بازرسی متوجه کیف و جزوات ایشان شدند و سپس وی را جهت بازجویی به ساواک میانکوه می فرستادند و هر بار ایشان را تحت شکنجه و تهدید های شدید قرار می دادند که همین مسایل باعث ناراحتی شدید اعصاب وی گردید.

ایشان به علت ذوق سرشار و هنری خود هنگام تدریس در دبستان ،درس های کتاب تعلیمات دینی را به صورت شعر برای دانش آموزان در می آوردند؛که یکی از زیبا ترین این اشعار ،شعر زندگانی حضرت محمد(ص) بود که آن را به صورت شعری بسیار زیبا و شیرین در آوردند به طوریکه همین شعر در مهد کودک های بهبهان نیز به عنوان زندگانی پیامبر به کودکان آموزش داده میشد و این کار ایشان با استقبال بسیار زیاد دانش آموزان همراه بود و باعث یادگیری بهتر دانش آموزان میشد.بعد از فارغ التحصیلی ایشان از دانشگاه به اصرار خودشان ، به عنوان معلم تعلیمات دینی دبیرستان گماشته شدند که در این کلاس ها علاوه بر مطالب دینی ،مطالب سیاسی روز را نیز برای دانش آموزان مطرح می ساختند که همین امر موجب محبوبیت ایشان در بین دانش آموزان میشد که همین موضوع موجب اختلاف بین ایشان و مسولین دبیرستان و آموزش و پرورش می گردید که همین اختلافات سبب احضار وی به ساواک شد.

در همین زمان که ایشان در دبیرستان به تدریس اشتغال داشتند،مقالاتی در رابطه با کمبود و نارسایی های شهر بهبهان در روزنامه های کیهان و اطلاعات وقت به چاپ می رساندند که یکی از مهم ترین این مقالات در رابطه با انتقاد از شرکت برق بهبهان  بود که ایشان گله مند بودند که با توجه به نزدیکی بهبهان به سد کارون و وجود نعمت برق چرا مردم بهبهان به علت ضعیف بودن قدرت برق ، نمی توانند از وسایل و امکانات رفاهی نظیر کولر و یخچال  و امثال آن استفاده کنند!!!؟؟؟ و این به علت وجود کارخانه مولد برق گازوییلی بود که برای استفاده از وسایل برقی متعدد قدرت چندانی نداشت و چون این شرکت دارای منافع زیادی برای مسولین شرکت بود_و با توجه به عدم بر آوردن نیازهای شهر_ایشان شعری در هجو شرکت برق بهبهان سرودند که به سرعت بین مردم شهر پخش شد و همین مقالات انتقادی و سروده ی شعری سبب شد تا به دسیسه  یکی از مسولین شرکت برق یکی از دانش آموزان شبانه به او حمله کند و با ضربه ای محکم که به سر ایشان وارد نمود سبب خونریزی و ضربه مغزی وی گردید که همین مسایل سبب ناراحتی شدید اعصاب وی شد .

ایشان در سال 1344 کتابی فلسفی و بسیار عمیق به نام "راهی به سوی گورستان" تالیف نمود که اداره نگارش آن زمان اجازه چاپ آن را نداد.همچنین هنگام تدریس در دبیرستان های شهر ایشان به مدت چهار سال مشغول گرد آوری لغات و ضرب المثل های بهبهانی و  بازی های محلی بهبهان بودند که متاسفانه این کتاب ها به علت شدت گرفتن ناراحتی شان چاپ نگردید؛ولی در سال 1353   کتاب شعری به لهجه بهبهانی  به نام "مح شفی تولهی" منتشر کردند که جلد دوم همین کتاب که دارای مضامینی سیاسی،اجتماعی و به خصوص در هجو جشن های دو هزار و پانصد ساله و عواقب اقتصادی و سیاسی آن برای مردم ایران بود نیز به علت بیماریشان چاپ نگردید.

آقای آصفی در سال 64 و 65  مناظره ای با شاعر خوب شهرمان مرحوم"استاد مرتب"تشکیل داد که حاصل آن کتابی در 30 صفحه بود.

همچنین ایشان دارای کتاب خانه ای مشتمل بر چندین هزار جلد کتاب بود که تعداد زیادی از این کتب را به کتاب خانه علامه طباطبایی که خود یکی از بنیان گذاران آن بودند ، هدیه نمود.

در پایان امیدوارم که با لطف خدای بزرگ و دعای خیر شما آقای آصفی سلامتی خود را باز یابند.

 

قسمتی از مناظره استاد مرتب و آقای آصفی:"از مرتب به آصفی"

 

خُندَم مه شعر کلگهی با صفُی تقی......................حَظُم که اَ قشنگی طبعَ رِسُی تقی

 

صد شاعر دِگه اگه پیدا وُبی تِه شهر..................مشکل کسی بتو بزتی پا ا پوی تقی

 

نه مه نه صد هوی مه نه صدالف بهزم................پیدا نمیده کَس بگره بعد جِی تقی

.

.

.

.

.

.

.

.

میکو مرتب اَ دل و جو خواهش اَخدا

بوتی همیشه یاور و پشت و پنِی تقی

دی ماه 1364

+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام فروردین 1385ساعت 11:25 قبل از ظهر توسط صادق آصفی |

دوستان عزیزم سلام

"مح شفی تولهی" کتاب شعر به زبان شیرین بهبهانی هستش که "استاد آصفی" شاعر گرانمایه شهرمان اون رو سروده.

این وبلاگ رو هم فقط و فقط به عشق استاد آصفی درست کردم.

کسی که متاسفانه دیگه کسی سراغی ازش نمیگیره اما من توی اون یکی وبلاگم  اشعار استاد رو قرار دادم و خوشبختانه دیدم با استقبال خوب دوستان بهبهانی روبرو شد.

از این به بعد هم هر چند وقت یک بار میخوام وبلاگ رو با یکی از شعرای استاد به روز کنم.امیدوارم خوشتون بیاد.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385ساعت 8:41 بعد از ظهر توسط صادق آصفی |